تبليغاتX
جامجم

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

ایران باستان

ای فلانی که از ما حالمان می پرسی

وقت و بی وقت از ما چه خبر؟ می پرسی

هان که اینجا خبری نیست که نیست

همه روزها خفه ، همه شبها سرد است

شب و روز یکسان است، همه چی تکراریست

بلبلان فارغ از نغمه آزادی، همگی در خوابند

صف گوسفندان بر پاست، همگی پروارند

شیر گاوها بردند، ما ندانیم کجا

بس دورنگی در کار، پر غبار آلوده هوا

سر سبزت خوش باد، سر مردان اینجا، به بدن سنگین است

دل تو شاد و لبت خندان باد، دل ما غمگین است

ارزش جان بشر ، باب تجارت، مفت است

کمی آزادی بیاور، ببر از اینجا جان

جان انسان مفت است، قدر آزادی بالاست

راستی دهل و نقاره بیاور چند تایی

دیر زمانی است که مردم همگی در خوابند

باید اینک همه بیدار شوند

چه کسی دهل و نقاره زدن می داند؟

چه کسی اندک نفسی از ته جان بهر نقاره زدن می دارد؟

چه کسی خواهد زد دهل بیداری؟ همه دستها بسته است

مردم اینجا خوابند

همه دستها بسته است

نفسی دیگر نیست

مردم اینجا خوابند

 

نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388 ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


چون تخت شاهنشاهی ایران که مرکز تمدن و هنر آسیایی بوده است با منبر اعراب بادیه نشین یکی می شود:

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  اين  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر         ز اختر  همه  تازيان  راست  بهر

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین           ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود            دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر           پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار            نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا             روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان             نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود          سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند              بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام      همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زيان کسان از پی سود  خويش         بجويند  و دين   اندر  آرند   پيش

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

  1. خداوندا 100 ملت آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی
  2. خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر میگوییم که لذت زندگی در صدر اسلام و حتی جاهلیت قبل ار آن را به ما نمودی
  3. خداوندا اگر چه شکمهایمان گشنه است اگر چه حقوقی نمیگیریم اگر چه هزار آرزو در یک جیب و هزارتومان در جیب دیگر داریم تورا شکر میگوییم که ما را ازنعمتهای انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را درچشم دشمنان حسود همچون خاری قراردادی .فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند
  4. خداوندا اگرچه ما را اجازه آزادی نفرمودی تو را شکر میگوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا یاد بازماندگان خاندان پیامبر را عزیزتر بداریم
  5. خداوندا تو را شکر میگوییم که پول و ثروت را همه به عربستان دادی ولی در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختی و اینگونه عدالت فرمودی
  6. خداوندا اگر آزادی نداریم اگر هر روز بر سرمان میکوبند لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می دهیم پروردگارا تو را شکر میگوییم که به ما انجام واجبات اعطا نمودی
  7. خداوندگارا تو را شکر می گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان ، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی
  8. گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن را نیز نداشته باشد کفر ورزیده خداوندا تو را شکر می گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم
  9. خداوندگارا وارثان سنت انیشتن را بر ما مسلط نمودی که دانشمان بسیار افزودند . پروردگارا به کدامین ملت اینگونه لطف نمودی که وارثان سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهی
  10. خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نیاوردی ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان بر حذر داشتی تو را شکر میگوییم
  11. پروردگارا اگر چه در این سی سال در کارخانه ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد گشودی تو را شکر می گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی
  12. پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی
  13. خدایا همه پا برهنه ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی میمانیم تا دردمان دوا نماید تو را شکر میگوییم که دروازه های خیال را بر ما گشودی
  14. چنان پایه های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند . خداوندگارا تو را شکر می گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می داشتی؟

هر چه بگویم کم است از محبتهای هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد .بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست .لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر اعطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما. تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمر فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما.  خداوندا معنویاتمان چنان زیاد شده که پاسبانهای سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما . پروردگارا میبینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فراتر منما

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


چیزی عزیز تر ز وطن  پیش من نبود

                      رفتم به پای بوسش و دیدم وطن نبود

آن خاک پر بها  و گهر خیز و زر نگار

                        زان آخوند  بود   و   دگر  مال  من نبود

آن روز هر چه را که بدیدم عذاب بود

                      جز خشم و مرگ و دشنه و دار و رسن نبود

آن سرزمین پاک و اهورایی  و عزیز

                       چیزی کم از عُمان و کویت و یمن نبود

گفتم:وطن کجاست؟که من بیوطن نی ام

              این سرزمین شاد  که  بیتُ الحزن نبود 

سرشار از نشاط و سرور و  توانگری

                     جز باغ و غنچه و گل و سرو و چمن نبود

این، مهد میترا بُد و ماًوای زردهُشت

                     جای یزید و شمر و عُبید و حسن نبود

آنجا همیشه بلبل سرمست، می سرود

               این سرزمین که مسکن زاغ و زغن نبود

ایران من کجا و نژاد عرب کجا؟

                             بیگانه پروری که بدینسان علن نبود

این سرزمین پاک اهورا بُد ای دریغ

                       زین پیشتر که  جایگه اهرمن  نبود

ایران بهشت بود و گلستان و مرغزار

                     جز لاله اش به دامن دشت و دمن نبود

ای خالق بزرگ، چنین سرنوشت شوم

                 هرگز سزا و درخور  ایران  من نبود

دکتر ناصر انقطاع

نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 3:22 قبل از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


گستره شاهنشاهی ساسانی

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.

ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایران‌شهر (به پهلوی کتیبه‌ای a y r a n sh t r y ) می‌خواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.

تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است. نام تیسفون به سریانی «ماحوزه» بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدربزرگ اردشیر پاپکان (پاپک = بابک = نام پدر اردشیر) پایه‌گذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در استخر فارس بود.

ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان. شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.

نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 3:7 قبل از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


واژه­ي ايران در فارسي باستان(airya) ودر فارسي ميانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌ قديمي «airya nama» و به معناي «سرزمين مردمان اصيل» است.
واژه­ي «آريا» در زبان‌هاي اوستايي، فارسي باستان و سنسکريت به ترتيب به شکل‌هاي «اَيريه»(airya)،«اَريه»(āriya)،«آريه»(arya) به کار رفته‌است. و نيز در زبان سنسکريت «اريه»(ariya) به معني سَروَر و مهتر و «آريکه»(aryaka) به معني مَردِ شايستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آريايي به‌زبان اوستايي «ائيرين»(airyana) و به‌زبان پهلوي و فارسي دري «اير» خوانده مي‌شود و ايرج به‌زبان آريايي "airya" است. اير در واژه به‌معني «آزاده» و جمع آن «ايران» به‌معني «آزادگان» است.
نام ايران در لغت به معني «سرزمين آرياييان» است و مدت‌ها قبل از اسلام نيز نام محلي آن نيز ايران، اران، يا ايرانشهر بود.[۳]، البته از ۶۰۰ سال پيش از ميلاد تا ۱۹۳۵ در عرصه بين‌المللي با نام پرشيا شناخته مي‌شد[1] که در سال ۱۹۳۵ با درخواست رسمي رضاشاه پهلوي همان نام بومي کشور (ايران) در عرصه بين الملل هم مورد کاربرد قرار گرفت. نام "پرشياً همچنان در زبان‌هاي اروپايي به دليل سابقه تاريخي - فرهنگي اش مصطلح است اما در اخبار سياسي بيشتر از نام ايران استفاده مي‌شود. بيشتر نمايشگاه‌هاي بزرگ فرهنگي- هنري ايران که در سال‌هاي اخير در اروپا برگزار شده مانند «هفت هزار سال هنر ايران» و «امپراتوري فراموش شده» نام "پرشياً را در عنوان خود داشته‌اند.

نقشه ای از - امپراتوري بزرگ ايران

نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


داریوش (به پارسی باستان: ‎DA‎‎A‎‎RA‎‎YA‎‎VA‎‎U‎‎SHA‎)، پسر [[ویشتاسپمدیا:مثال.ogg (هخامنشی)|ویشتاسپ]]، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. پس از آن به فرونشاندن شورشهای داخلی پرداخت. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر ترعه‌ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست. در کل او پادشاه بزرگ و عادلی بود. البته چند بار یونانیها قصد تجاوز داشتند و داریوش انسانی صلح طلب بود.

وقايع زمان داريوش بزرگ

داريوش در طول ۳۶ سال پادشاهی خود اقداماتی به شرح ذيل انجام داد.

۱- فرونشانی شورشيان داخلی و استحکام قدرت مرکزی: داريوش در طول ۷ سال و ۱۹ جنگ توانست شورشيان داخلی را فروبنشاند.از جمله شورشهای انجام گرفته می توان به شورش عيلام و شورش بابل اشاره نمود.

۲- ساماندهی تشکيلات داخلی کشور: داريوش اهتمام فراوانی از خود برای ساماندهی تشکيلات داخلی کشور به خرج داد به طوريکه نظام تشکيلاتی که وی بنيان نهاد مدتها بعد با اندک تغييری توسط ساير حکومتها از جمله سلوکيه ، ساسانيان و حتی اعراب دنبال گرديد.از جمله اقدامات داريوش در اين زمينه می توان به ايجاد راه شاهی که سارد پايتخت ليدی را به شوش پايتخت هخامنشيان وصل می کرد، ضرب سکه دريک ، تقسيم قلمرو شاهنشاهی به قسمت‌هايی به نام ساتراپ و ... اشاره نمود.

۳- لشگرکشی به سکستان: از جمله اقدامات داريوش لشگرکشی به سکستان بود که چندان توفيقی برای ايرانيان نداشت.

۴- نبرد با يونانيان : نبرد با يونانيان در مواقعی به نفع سپاه ايران بود ولی در نبرد با دولت آتن در محلی به نام ماراتن سپاه ايران مجبور به عقب نشينی گرديد.

۵- جنگیدن با اقوام سیت روی رود خانه دانوب ولشکر کشی به اروپا که برای مدتی طولانی دزدان سیت را فرونشاند

[ویرایش] ترجمه قسمتي از كتيبه هاي داريوش

(من داريوش،شاه بزرگ،شاه ،شاه پارس،شاه سرزمين ها(كشورها)،پسر وشتاسب،نوه ارشام هخامنشي هستم.پدر من وشتاسب، پدر وشتاسب ارشام،پدرارشام اريارمن،پدر اريارمن چيش پيش وپدر چيش پيش هخامنش بود.) (ما بدليل اين كه از دير گاهان از خانداني اصيل وشاهانه بوديم هخامنشي خوانده شديم.8نفر از خاندان ما پيش از اين شاه بوده اندومن نهمين هستم.ما 9 نفر پشت سر هم شاه بوده وهستيم.به خواست اهورامزدا من شاه هستم واو شاهي را به من هديه داد)

(ای که این نوشته ها و این نقش ها را که من تهیه کرده ام می بینی از انها حفاظت و مراقبت کن.)

(اگر تا زمانی که توانایی داری از این نوشته ها و نقش ها مراقبت کنی اهورامزدا یارت باد و دودمان و زندگیت بسیار باشد و همه کارهایت مورد قبول اهورامزدا باشد.)

(امیدوارم اگر این نوشته ها و نقش ها رادر هنگام توانایی مراقبت وحفاظت نکنی اهورامزدا یارت نباشد و دودمانت تباه باد و انچه می کنی اهورامزدا ضایع کند.)


منابع

  • رضايی،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران،تهران:اقبال،چاپ 16 ،1384،جلداول.

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تاريخی که اعراب به آن افتخار می کنند !!!!! تازیان ( اعراب ) پس از ورود به ایران شروع به کشتن مردم بی دفاع شهرها کردند. تمامی گنجینه ها را غارت کرده و به مرکز خلافت فرستادند. در برابر سیل هجوم تازیان شهرها و قلعه های بسیاری ویران گشت، خاندانها و دودمانهای بسیاری بر باد رفت، اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند، دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا و کنیزان خواندند، از پیشه وران و برزگران باج و ساو گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها در سایه شمشیر و تازیانه اعراب انجام می گرفت.
پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف خود اعراب مانند : ابن خلدون , البلاذری , مسعودی , ابن هشام , ابن حزم , بلعمی , ثعالبی , شویس عدوی و... در کتابهای تاریخ اینچنین نگاشته اند... ابن خلدون نگارنده تاریخ طبری که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره اعراب این چنین مینویسد: ابن خلدون ( مقدمه تاریخ طبری در فصل های 28.27.21) : عرب ها ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن. این به آن دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم هستند که این امر با تمدن منافات دارد. عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و می خواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند زیراکه روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید. عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ حدی و مرزی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند. درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند. آنان برای صنعت هیچ ارزشی قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب است ندارند. سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.
پیرامون کتابسوزی ابن خلدون درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید : ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود. در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار اعراب قرار گیرد. عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد خداوند ما را هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست اگر هم گمراهی باشد که خدا ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند.
ابن خلدون ( مقدمه تاریخ طبری چاپ مصر برگ 286.285) : وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.
کتاب دو قرن سکوت نوشته دکتر عبدالحسین زرینکوب ( برگ 114 زیر عنوان کتاب سوزی ): بدینگونه شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب و فنا گشته است. این دعوی را از تاریخ ها می توان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آنرا تایید می کند. تردیدی در این زمینه لازم نیست زیرا برای عربی که جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ .... باری از همه قراین پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان از بین رفته است.... بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این کودکان سبک مغزی افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.
آثارالباقیه ( برگ 48.36.35 ): عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند و آنرا همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند.آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنها را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هرجا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند همه را یکجا نابود کردند. نوشته اند وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.
پیرامون رفتار و کردار و فهم این فاتحان تجارب السلف ( برگ 30 ): شخصی عرب پاره ای یاقوت یافت که بسیار گرانبها بود. شخص دیگری که ارزش آن را می دانست یاقوت را به هزار درهم از او خرید. وقتی به او گفتند یاقوت را ارزان فروخته ای گفت اگر می دانستم بالاتر از هزار عددی است آنرا طلب می کردم. گروهی از اعراب به کیسه ای پر از کافور دست یافتند و پنداشتند که نمک است و کمی از آنرا در دیگ ریختند و مزه غذا تلخ شد. خواستند کافور را به زمین بریزند اما شخصی که ارزش کافور را می دانست آنرا به کرباس پاره ای از آنان خرید. سخنی از خسرو پرویز که در کتاب (عقدالفرید پوشینه 2 برگ 5 چاپ قاهره) نقل شده: خسرو می گوید اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند. فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند. از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند. بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند. پیرامون سرنگونی درفش کاویانی ( پرچم کهن ایرانیان ) به دست اعراب بلعمی ( ترجمه تاریخ طبری برگ 30 ): چون اعراب خزینه ملوک عجم ( ایرانیان ) غارت کردند، آن درفش کاویانی ( پرچم ایرانیان) پیش عمر ابن الخطاب بماند پس گفت تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند. ابن خلدون ( تاریخ طبری پوشینه چهارم برگ 1600 تا 1603): در جنگ قادسیه ضررین الخطاب فهری درفش کاویانی را از ایرانیان به تاراج گرفت و دیگر تازیان ( اعراب ) آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره کنند و بفروش رسانند. بهای درفش کاویانی هزار هزار و دویست هزار درهم بود. مسعودی ( مروج الذهب و معادل الجوهر برگ 82 و 83 ): تا زمان یزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال 16 هجری قمری برای جنگ به قادسیه فرستاد و رستم کشته شد. درفش بدست ضررین الخطاب فهری افتاد و به در هزار هزار دینار تقویم شد. به قولی تصرف درفش به روز فتح مدائن و به قولی به روز فتح نهاوند در سال 16 یا 20 هجری قمری بود. ثعالبی ( غرر اخبار ملوک الفرس برگ 32 تا 39 ): درفش کاوه پس از پیروزی فریدون به زر و گوهر آراسته شد، علم ( پرچم ) مقدس ایرانیان بود تا در جنگ قادسیه به دست عربی از قبیله نخع افتاد. سعد ابن وقاص آنرا جزو ذخایر و جواهر یزدگرد نزد عمر ابن الخطاب فرستاد. عمر امر کرد که آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره کردند و در میان اعراب تقسیم کردند.
پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان به دست اعراب البلاذری ( فتوح البلدان ): اعراب به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از " جتها " و " اساوره " حضور داشتند. با آنان با دشواری جنگیدند و نبرد سختی در گرفت. ولی ایرانیان شکست خوردند و اعراب افراد زیادی را به اسارت گرفتند و زنان و دخترانشان را بین خودشان تقسیم کردند. ابن خلدون ( تاریخ طبری ): در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان به دست اعراب کشته شدند که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان بودند. البلاذری ( فتوح البلدان پیرامون کشتار سیستان ): ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانیان بنا نهاد و در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد. بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم خراج از ایرانیان گرفتند. بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت. ابن خلدون ( تاریخ طبری ): خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف مناطق آرامی نشین عراق افتاد (شهر کاظمه در شمال کویت). مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند. وی لشگری بزرگ روانه آنجا نمود. افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد که این نبرد بعدها به " ذات السلاسل " مشهور گردید. خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد. وزن زنجیرها هزار رطل گزارش شد(حدود 450 کیلوگرم). البلاذری ( فتوح البلدان پیرامون اسیران ایرانی ): در یکی از جنگها در نواحی خوارزم اعراب شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند. زمستان و سرما بود. در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفتند. عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدند. ابوبکر نرشخی ( تاریخ بخارا ): بیکند شهری بود از سغد و سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . "اندربیکند" مردی بود که دو دختر با جمال زیبا داشت. " ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید. مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری؟ ورقا پاسخی نداد مرد بجست و کاردی بر وی بزد ورقا زخمی شد ولی کشته نشد چون خبر به قتیبه رسید گفته شد که همه شهر "حرب" هستند در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت مردان قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد بعد از آن گرگان به محاصره "یزید مهلب" در آمد و طبری مینویسد او با خدا پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اعراب و کشتن عده زیادی از اعراب در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند. محاصره بعد از 7ماه به پایان رسید. یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود ولی خونشان به جریان نیافتاد. لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد. که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد.
آری این چنین بود که قومی با این درجه از توحش و بربریت بر ایران چیره گشت و با همه ناتوانی و درماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت. زبان پهلوی جای خود را به زبان تازی (عربی) داد. مردمانی که مدتها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با صدای زنگ شتر مانوس شدند و نیز یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. و این گوشه کوچکی از تاریخی است که اعراب به آن افتخار می کنند... فردوسی بزرگ می فرماید:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار / عرب را به جایی رسیدست کار که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت 3:2 قبل از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


بيش از۱۵۰ قطعه با ارزش ايران باستان زمان هخامنشي در قبال ۱۵۰ هزارپوند به انگليس كرايه داده شد متاسفانه كساني بايد براي ميراث ايران باستان و تمدن هخامنشي تصميم بگيرند كه عرق ملي ندارند. اين قطعات نفيس به كشوري داده ميشود كه بيشترين دستبردها را به ميراث باستاني ما زده . حتي مجسمه هاي بزرگ ملي ما را با پتك خرد كردند و دزديده اند. در شرايطي ميراث ملي ما به لندن ميرود كه به بهانه چند انفجار ممكن است تمام اين آثار به يغما برود. حتي ممكن است تمام اين آثار در پي يك اتهام واهي مصادره شود. حتي مجسمه داريوش هم قرار بوده جزو اين آثار باشد كه تنها علتي كه آقايان پشيمان شدند اين بود كه احتمال خرد شدن مجسمه در اثر جابجايي زياد بود! كاري كه بايد انجام شود اينست كه توريست را براي ديدن آثار باستاني به ايران بياوريم نه اينكه آثار باستاني را با هواپيما در دنيا بگردانيم. حتي براي شناسايي فرهنگ و تمدن به ساير كشورها راه درست اينست كه قطعات مشابه سازي شده آثار باستاني به خارج فرستاده شود. ميگويند هر اثر باستاني كه از ايران خارج شد تا لب مرز بر پشت الاغ ايراني بود! نميدانم تا كي بايد شاهد اين وضع فجيع باشيم. آثار باستاني متعلق به همه مردم است و هيچ نهاد دولتي و غير دولتي حق تصميم گيري هاي اينچنين در مورد آنرا ندارد وظيفه آنها نگهداريست نه كرايه دادن و خسارت زدن به آثار. آيا نفت مهمتر از آثار باستاني ماست؟ البته وقتي مدير موزه ملي ايران ارزش اين آثار را در حد يك هواپيما ميداند بايد بيشتر نگران بود.

گزارش همشهري


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


متاسفانه بيشتر منابع تاريخي ايراني اينگونه اند كه چند قرن بعد از تاريخ واقعه اي كه روايت ميكنند نوشته شدند و اينكه معمولا اصل اين نوشته ها در اختيار ما نيست و نسخه هايي كه خود ساليان سال بعد از نسخه اصلي كپي برداري شده اند به امروزيان رسيده كه اين كپي ها خود معمولا تغييراتي رو پذيرفته. اما كتيبه هاي هخامنشي منابع اصيل و دست نخورده اي هستند و معتبرترينشون كتيبه بيستون از داريوش كبير است كه خيلي هم باعث افتخار ايرانست . ضمن اينكه تكيه داريوش بر راستگويي و عقايد آنروز ايرانيان اعتبار اين كتيبه را بالا برده . متن كل كتيبه رو ميشه توي سايت خود كتيبه بيستون ديد. اما نكات جالبي در كتيبه هست كه ميشه بيشتر مورد توجه قرار داد. سايت كتيبه بيستون

«بند 5- داريوش شاه گويد : تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپاي . اگر چنان فکر كني [ كه ] كشور من در امان باشد مردي كه دروغ زن باشد او را سخت كيفر بده . بند 14- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود . مردي که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختي آنها را کيفر ده .»

پاسداشت راستي و راستگويي و اجتناب از دروغگويي يكي از مهمترين اصول ايران باستان بوده حتي دروغ مصلحتي هم در آن جايي نداشته. ايرانيان پيشگامان راستگويي و اخلاق در جهان بودند ولي متاسفانه بايد اقرار كرد امروز خيلي از اين اصل دور افتاديم و چه بسا بسيار ميبينيم كه اشخاص حتي با وجوديكه ميدانند در نظر همه مردم سخنشان دروغ است دست به دامان دروغ ميشوند و عيبي در اين كار نميبينند.

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط ماهرخ


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب ساز

This template designed by KAVOSHGAR . Copyright © 2006 ThemeSite.TK

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">