X
تبلیغات
جامجم


























جامجم

ایران باستان

پارت ها و خاندان اشکانی :

پارت ها گروهی از آریایی ها بودند که در شمال شرقی ایران سکونت داشتند. شغل بیشتر آن ها دامداری بود.پارت ها به قبیله های متعدد تقسیم می شوند. رئیس یکی از قبایل پارتی ارشک یا اشک نام داشت. او و خانواده اش در شرق دریای مازندران زندگی می کردند شهر صد دروازه ، مهم ترین شهر سلوکیان هم در نزدیکی محل زندگی آن ها قرار داشت.

قیام اشک علیه سلوکیان:

هشتاد سال پس از حمله ی اسکندر به ایران، میان سلوکیان اختلاف ایجاد شد. گروهی از یونانی ها که در آسیای مرکزی ساکن بودند، از اطاعت دولت سلوکیان سرپیچی کردند و دولتی به نام دولت باختر به وجود آوردند. سلوکیان درصدد برآمدند تا دولت باختر را سرنگون سازند. در نتیجه باختریان از پارت ها کمک خواستند. اشک نیز ابتدا سلوکیان را شکست داد بعد با دولت باختر جنگید و قسمت های از سرزمین های آنان را گرفت.

اشکانیان و خاندان های بزرگ ایرانی :

جانشینان اشک را اشکانیان می گویند. خاندان های ایرانی برای مبارزه با سلوکیان ، به اشکانیان کمک کردند.
و در ازای کمک ایشان تصمیم بر این گرفته شد که سرزمین هایی که از تصرف یونانیان خارج می شود به ایشان واگذار گردد. از جمله این خاندان ها خاندان قارن بود. آنان نسبت خود را به کاوه آهنگر می رساندند. خاندان قارن دارای املاک وسیعی بودند و سربازان بسیاری در اختیار داشتند. از دیگر خاندان های دوره اشکانی، خاندان ساسان بود. این خاندان نسب خود را به اسفندیار می رساندند. خاندان ساسانی املاک بسیاری داشتند و در فارس زندگی می کردند.

قلمرو وسیع اشکانیان:

پس از اشک و برادرش تیر داد، دیگر پادشاهان اشکانی مبارزه با سلوکیان را ادامه دادند اما به دلیل مقاومت سلوکیان این مبارزه بیش از صد سال طول کشید. اما سرانجام اشکانیان توانستند سلوکیان را به طور کامل شکست دهند. فرهاد دوم (اشک هفتم) موفق شد پادشاه سلوکیان را به قتل برساند و مهرداد دوم (اشک نهم) قلمرو اشکانیان را بسیار وسعت داد.

نوشته شده در دوشنبه 8 آذر1389ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط ماهرخ|



زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.

نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط ماهرخ|

با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها،

با تو اکنون چه فراموشی هاست

چه کسی میخواهد

من و تو ، ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم ، تنهایم

تو اگر ما نشوی ، خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز بر پا نکنیم

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن اویزد...

نوشته شده در شنبه 17 مهر1389ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط ماهرخ|

میعادگاه همه ایرانیان

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

نوشته شده در شنبه 17 مهر1389ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط ماهرخ|

ای فلانی که از ما حالمان می پرسی

وقت و بی وقت از ما چه خبر؟ می پرسی

هان که اینجا خبری نیست که نیست

همه روزها خفه ، همه شبها سرد است

شب و روز یکسان است، همه چی تکراریست

بلبلان فارغ از نغمه آزادی، همگی در خوابند

صف گوسفندان بر پاست، همگی پروارند

شیر گاوها بردند، ما ندانیم کجا

بس دورنگی در کار، پر غبار آلوده هوا

سر سبزت خوش باد، سر مردان اینجا، به بدن سنگین است

دل تو شاد و لبت خندان باد، دل ما غمگین است

ارزش جان بشر ، باب تجارت، مفت است

کمی آزادی بیاور، ببر از اینجا جان

جان انسان مفت است، قدر آزادی بالاست

راستی دهل و نقاره بیاور چند تایی

دیر زمانی است که مردم همگی در خوابند

باید اینک همه بیدار شوند

چه کسی دهل و نقاره زدن می داند؟

چه کسی اندک نفسی از ته جان بهر نقاره زدن می دارد؟

چه کسی خواهد زد دهل بیداری؟ همه دستها بسته است

مردم اینجا خوابند

همه دستها بسته است

نفسی دیگر نیست

مردم اینجا خوابند

 

نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط ماهرخ|

چون تخت شاهنشاهی ایران که مرکز تمدن و هنر آسیایی بوده است با منبر اعراب بادیه نشین یکی می شود:

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  اين  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر         ز اختر  همه  تازيان  راست  بهر

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین           ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود            دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر           پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار            نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا             روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان             نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود          سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند              بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام      همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زيان کسان از پی سود  خويش         بجويند  و دين   اندر  آرند   پيش

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط ماهرخ|

 

  1. خداوندا 100 ملت آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی
  2. خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر میگوییم که لذت زندگی در صدر اسلام و حتی جاهلیت قبل ار آن را به ما نمودی
  3. خداوندا اگر چه شکمهایمان گشنه است اگر چه حقوقی نمیگیریم اگر چه هزار آرزو در یک جیب و هزارتومان در جیب دیگر داریم تورا شکر میگوییم که ما را ازنعمتهای انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را درچشم دشمنان حسود همچون خاری قراردادی .فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند
  4. خداوندا اگرچه ما را اجازه آزادی نفرمودی تو را شکر میگوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا یاد بازماندگان خاندان پیامبر را عزیزتر بداریم
  5. خداوندا تو را شکر میگوییم که پول و ثروت را همه به عربستان دادی ولی در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختی و اینگونه عدالت فرمودی
  6. خداوندا اگر آزادی نداریم اگر هر روز بر سرمان میکوبند لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می دهیم پروردگارا تو را شکر میگوییم که به ما انجام واجبات اعطا نمودی
  7. خداوندگارا تو را شکر می گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان ، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی
  8. گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن را نیز نداشته باشد کفر ورزیده خداوندا تو را شکر می گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم
  9. خداوندگارا وارثان سنت انیشتن را بر ما مسلط نمودی که دانشمان بسیار افزودند . پروردگارا به کدامین ملت اینگونه لطف نمودی که وارثان سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهی
  10. خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نیاوردی ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان بر حذر داشتی تو را شکر میگوییم
  11. پروردگارا اگر چه در این سی سال در کارخانه ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد گشودی تو را شکر می گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی
  12. پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی
  13. خدایا همه پا برهنه ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی میمانیم تا دردمان دوا نماید تو را شکر میگوییم که دروازه های خیال را بر ما گشودی
  14. چنان پایه های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند . خداوندگارا تو را شکر می گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می داشتی؟

هر چه بگویم کم است از محبتهای هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد .بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست .لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر اعطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما. تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمر فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما.  خداوندا معنویاتمان چنان زیاد شده که پاسبانهای سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما . پروردگارا میبینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فراتر منما

نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط ماهرخ|

چیزی عزیز تر ز وطن  پیش من نبود

                      رفتم به پای بوسش و دیدم وطن نبود

آن خاک پر بها  و گهر خیز و زر نگار

                        زان آخوند  بود   و   دگر  مال  من نبود

آن روز هر چه را که بدیدم عذاب بود

                      جز خشم و مرگ و دشنه و دار و رسن نبود

آن سرزمین پاک و اهورایی  و عزیز

                       چیزی کم از عُمان و کویت و یمن نبود

گفتم:وطن کجاست؟که من بیوطن نی ام

              این سرزمین شاد  که  بیتُ الحزن نبود 

سرشار از نشاط و سرور و  توانگری

                     جز باغ و غنچه و گل و سرو و چمن نبود

این، مهد میترا بُد و ماًوای زردهُشت

                     جای یزید و شمر و عُبید و حسن نبود

آنجا همیشه بلبل سرمست، می سرود

               این سرزمین که مسکن زاغ و زغن نبود

ایران من کجا و نژاد عرب کجا؟

                             بیگانه پروری که بدینسان علن نبود

این سرزمین پاک اهورا بُد ای دریغ

                       زین پیشتر که  جایگه اهرمن  نبود

ایران بهشت بود و گلستان و مرغزار

                     جز لاله اش به دامن دشت و دمن نبود

ای خالق بزرگ، چنین سرنوشت شوم

                 هرگز سزا و درخور  ایران  من نبود

دکتر ناصر انقطاع

نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:22 قبل از ظهر توسط ماهرخ|

سیاوش منم نه از پریزادگان                      از ایرانم از شهر آزادگان

 که ایران بهشت است یا بوستان               همی بوی مشک آید از بوستان

 سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد              ز خرداد روشن روان تو باد

 ندانی که ایران نشست من است              جهان سر به زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس                    ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدلانند و یزدان شناس                به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است که ایران ویران شود                کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی               نشستن گه شهریاران بدی

چو ایران نباشد تن من مباد                 بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم               جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به تن کشتن دهیم             از آن به که کشور به دشمن دهیم

نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:21 قبل از ظهر توسط ماهرخ|

گستره شاهنشاهی ساسانی

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.

ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایران‌شهر (به پهلوی کتیبه‌ای a y r a n sh t r y ) می‌خواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.

تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است. نام تیسفون به سریانی «ماحوزه» بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدربزرگ اردشیر پاپکان (پاپک = بابک = نام پدر اردشیر) پایه‌گذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در استخر فارس بود.

ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان. شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.

نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 3:7 قبل از ظهر توسط ماهرخ|


آخرين مطالب
» اشکانیان
» حکایت ثروت کوروش
» من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند!
» نصایح زرتشت به پسرش!
» چه خبر ؟
» فردوسی طوسی
» دعای مخصوص ایرانیان!!!
» این وطن نبود
» فرازي از شاهنامه
» شاهنشاهی ساسانی
Design By : Pars Skin